عسل عسل ، تا این لحظه: 12 سال و 2 ماه و 24 روز سن داره

عسل مامان و بابا

زندگی من

سلام به روی ماهت دخترم عزیزم مامانی تو ماه محرم فهمید که تو تو دلشی و الان شب تولد امام حسین تخت و کمدت میرسه فدای تو بشم امام حسین نگه دارت باشه تمام زندگیم نور دیده من مامانی وسایلتو بچینه بعد عکساشو واست میزارم دست بابایی هادی  و مامانی هما درد نکنه که برات کلی وسایل خریدن ...
10 خرداد 1393

از تو مینویسم

سلام عسل مامان عشق مامان الهی فدات بشم خیلی نمونده که بتونم ببینمت و بغلت کنم از وقتی صورت ماهتو توی سونو دیدم برای دیدنت و بو کشیدنت لحظه شماری میکنم عزیزم هم من و هم تو تحمل کن تا اینکه سالم دنیا بیای هر شب دارم خوابتو میبینم عزیزم بابایی هرشب باهات حرف میزنه و تو خیلی قشنگ به حرفاش گوش میدی عزیزم خیلی خیلی دوست دارم از وقتی اومدی زندگیمون یه جور دیگه شده قربون قدم خوشگلت بشم ...
3 خرداد 1393

چکاپ جدید

سلام مامان جون عزیزم خوبی فدات بشم امروز رفته بودیم سونو و دکتر گفت همه چیزت خوب و عالیه و صورت مثل ماهتو نشونم داد و گفت که شبیه منی مامانی دورت بگرده که به من رفتی عزیزم فدات بشم وقتی بابایی تو رو دید کلی خوشحال شد برای اولین بار بود که خاله تو رو میدید و کلی گریه افتاد ...
31 ارديبهشت 1393

بدون عنوان

سلام مامانی خوبی عزیزم فدات بشم عزیزم من تازه دکتر بودم و خانم دکتر گفت همه چی خوبه و هفته دیگه یه سونو دارم خیلی خوشحالم که میتونم دوباره تورو ببینم عزیزم خیلی دوست دارم الان دیگه ضربه هات محکمتر شده قربونت برم مامانی نمیتونه زیاد بشینه بوووووسسسسسسسسسسسسسس ...
22 ارديبهشت 1393

ترس

س لام مامان گلم خوشکلم اینو که الان دارم برات مینویسم مربوط به 3 روز پیشه عزیزم شنبه صبح مامانی خیلی درد داشت و مجبور شد بره بیمارستان اونجا گفتن که مامان باید بستری بشه تا خدایی نکرده بلایی سر شما خوشکل خانم نیاد همونجا دکتر منو سونو کرد ومامانی هما برای اولین بار تو رو دید و گفت که دست زیر سرت بود و خوابیده بودی قربونت برم مثل من میخوابی خلاصه مامان جون امروز مامانی رو مرخص کردن ولی بهم گفتن که باید استراحت کنم و دکتر گفت که احتمالا شما رو باید سزارین کنم و 13 هفته دیگه تقریبا میشه گفت حدود 3 ماه دیگه به دنیا میای ...
1 ارديبهشت 1393

عید

سلام مامان گلم عیدت مبارک امسال اولین عیدی بود که خیلی بهم خوش گذشت چون تو رو دارم راستی امسال بابا و بابایی هادی بهت عیدی دادن بابایی هادی خیلی دوست داره بابا هم هرشب باهات حرف میزنه نازت میکنه تو هم خودتو برا بابایی لوس میکنی هروقت بابایی میخواد باهات حرف بزنه تو خودتو زیر دستش میبری تا نازت کنه ما بی صبرانه منتظرتم تا بیایی دوست دارم دختر نازم اسمم برات انتخاب کردیم عسل خانم اسمه خوشگلته ...
16 فروردين 1393

بدون عنوان

مامانی 2 روز پیش من رفتم سونو بابایی خیلی دوست داشت بیاد و تو رو ببینه ولی نتونست و اقا دکتره گفت شما دختر خانمی و سالم سالمی وقتی به بابایی گفتم خیلی خیلی خوشحال شد منم همینطور که شما دختری مامان خیلی دوست داره ...
22 اسفند 1392

تکون

سلام مامان جانم خوبی عزیزم مامان قربونت بشه دیشب زیر دستم یه تکونی خوردی مامان جان فدات شم اینقدر قشنگ بود که همینطوری دارم بهش فکر میکنم الانم که دارم برات مینویسم خودتو یه گوشه جمع کردی وای مامانی فدات شم دوست دارم ...
7 اسفند 1392

سلام

سلام مامان گلم فدات شم عزیزم بابایی از قشم صحیح وسالم اومد و لباس های خوشگلی واست گرفته عزیزم مامانی هما داره برات سیسمونی درست میکنه دستش درد نکنه خیلی لباس وچیزهای خوشگلی گرفته مامانی تو هم کم کم داری تکون میخوری قربونت برم ایشالله صحیح و سالم دنیا بیای و همه لباساتو ببینی
4 اسفند 1392